اگه یه وقت گم بشی!
هنگام غروب، یک کوالای کوچک در بوتهزار میگشت که راه خانه را گم میکند.
او برای پیدا کردن خانه از بوتهزار بیرون میرود. در بین راه با حیوانات دیگری آشنا میشود اما نمیتواند با هیچکدام از آنها زندگی کند.
به نظر شما او میتواند بالآخره دوستانی برای زندگی پیدا کند؟
برشی از کتاب:
کوالا با خودش فکر میکرد که چه خیال خامی داشت... چقدر الکی دلش را خوش کرده بود.
در همین فکرها، متوجه تکان خوردن چیزی شد. آن چه بود؟ هفت مارمولک کوچولو که روی صخرهها حرکت میکردند.
پیش خودش گفت این فرصت خوبی است. نزدیک شد، سلام کرد و پرسید: من میتونم با شما زندگی کنم؟
مارمولکی که از همه بزرگتر بود سر جاش خشکش زد. برگشت رو به کوالا سلام کرد. نگاهی به کوالا انداخت و گفت: آخه تو خیلی گُندهای. اگه بخوای با ما باشی حتما لای سنگها و صخرهها گیر میکنی.
- دوختهشده
- مراقب انگشت کودک شما بودیم و از منگنه استفاده نکردیم!
- کاغذ مقاوم
- کاغذ کتابهامون از گلاسه است و به راحتی پاره نمیشه!
- لبهگرد
- تیزی لبه کتابهامون رو گرد کردیم تا برگههاش زودی خراب نشن!
- دارای کتاب صوتی و پویانمایی
- برای شنیدن کتاب صوتی و تماشای پویانمایی این کتاب وارد دنیای آلا شوید؛
نوشته های مشابه
جایی که خانواده آنجاست!
«فرزند عزیزم»، این چیزی است که مادرش به او گفت؛ و ادامه داد: «من همیشه اینجا هستم، در کنار تو، هر زمان که به ...
وقتی که یک پر عجیب داری!
اگر چیزی که شما را از بقیه متفاوت میکند گم شود، چه کار میکنید؟ تا حالا به این فکر کردهاید؟
پیشنهاد میکن...